هوالحی القیوم

بال هایت را به خاطر آور

« کسی که امکان دعا و توکل را از دست داده مثل شیر بی‌دندان و عقاب بدون پَر است. او یکی از خورشیدهای اصلی زندگی خود را از دست داده است.»

 استخراج از کتاب تعالیم (جلد دوم)

 

زمانی در گذشته‌های خیلی خیلی دور، آن‌قدر دور که رد پای آن تنها در افسانه‌ها باقی است، انسان‌ بال‌هایی داشت که می‌توانست آنها را بگشاید، از زمین و تمامی محدودیت‌های آن فرارود، و در آسمان بی‌کران به پرواز درآید. آخر تمامی آسمان‌ها و زمین برای او خلق شده بود. در آن هنگام انسان نیز بیشتر اوقات را هم‌چون پرندگان در آسمان سپری می‌کرد، تا این‌که روزی برای خود خانه‌ای ساخت؛ خانه‌ای بر روی زمین، و همین خانه او را پای‌بند زمین کرد. هم‌چنان که روزها سپری می‌شدند او بیشتر و بیشتر در زمین بود و کمتر و کمتر در آسمان، تا این‌که روزی بر خلاف پرندگان که هیچگاه نه آسمان را از یاد می‌برند، نه پرواز و نه بال‌هایشان را، او هر سه را به فراموشی سپرد، هم آسمان، هم پرواز و هم بال‌هایش را، این فراموشی تا آن‌جا ادامه یافت که بال زدن را از یاد برد و آن‌قدر بال نزد که پرهای بال‌هایش یکی یکی افتادند. در این هنگام آسمان و پرواز و انسان بال‌داری که آسمان‌ها نیز از آنِ او بود، به افسانه‌ها پیوست و انسان موجودی شد زمینی و محدود به زمین.

...

پرنده‌ای را تصور کنید که بدون پر و ناتوان از پرواز کردن بر روی زمین راه می‌رود و...، حال عمق فاجعه وقتی آشکار می‌شود که آن پرنده یک عقاب بلندپرواز  و شاه آسمان‌ها  باشد. یک عقاب بی‌پر هویت اصلی خود را از دست می‌دهد و اوج گرفتن در آسمان لایتناهی، احاطه بر همه‌ی جنبندگان زمین، امکان شکار و فرمان‌روایی بر آسمان‌ها که حقیقت وجودی‌ اوست تنها به افسانه‌ای بدل می‌شود.

سلطان جنگل نیز که طنین صدایش لرزه بر اندام موجودات جنگل می‌اندازد، اگر دندانی نداشته باشد، تنها نام سلطانی را به یدک می‌کشد، اما اثری از اقتدارات شاهانه در او به چشم نمی‌خورد، او به سختی قادر خواهد بود پسمانده‌ی غذای دیگر جانوران را فرو دهد، چه رسد به شکار!

داستان سلطان بی‌دندان جنگل! و فرمان‌روای بدون پر آسمان‌ها! حکایت زندگی انسان‌ امروزی است...

انسان به قدری به محدودیت‌های زمینی خود خو کرده و تنها به پاهای خود وابسته شده که بال‌هایی را که خداوند برای از میان برداشتن همه‌ی محدودیت‌ها و پرواز در آسمان‌ها به او داده بود به کلی از یاد برده است. حتی اگر باور آن دشوار باشد، اما این امری انکار ناپذیر است که انسان امروزی هم‌چون عقابی بدون پر و شیری بی‌دندان امکانی مهم و حیاتی را از دست داده است؛ امکانی که اقتدار موروثی(1) او در آن است. اما آن امکان از دست رفته که هم‌چون پر عقاب و دندان شیر، نقشی اساسی در افزایش کیفیت زندگی انسان بر عهده دارد، چیست؟

راز از میان برداشتن همه‌ی محدودیت‌ها، نشدن‌ها، و اقتدار از دست رفته‌ی انسان در جایی نیست جز در دعا و توکل..، دعا و توکل هم‌چون دوبالی است که خداوند برای فرارفتن از تمامی محدودیت‌های زمینی و تجربه‌ی بی‌مرزیِ آسمان، به انسان بخشیده بود... دعا و توکل در واقع امکانی است برای بهره‌مندی از اقتدارات بی‌حد الهی و درخواست و فراخواندن نیروی بی‌مرز خداوند به فضای زندگی خویش؛ نیروی بی‌مرزی که هر غیرممکنی برایش ممکن است و در واقع هیچ چیز جز به آن ممکن نیست، چرا که حتی پاهای انسان برای راه رفتن در زمین نیز از اوست، اما با اتکاء به پاها نمی‌توان از مرزهای محدود زمینی فراتر رفت. با اتکاء به پاها پرواز ممکن نیست و نشدن‌ها بی‌شمار. تنها با بال‌های دعا و توکل می‌توان حیطه‌ی بی‌مرز اقتدارات الهی، و حتی دنیای معجزات را تجربه کرد.

انسان مخلوق بی‌نهایت محبوب و عزیز خداوند است، و خداوند خالق اوست، خالقی که برای قدرت و دارایی او حد و مرزی قابل تصور نیست. هر چند مخلوقات چیزی از خود ندارند، اما در واقع برخورداری از قدرت و دارایی بی‌حد و مرز خالق، هر غیرممکنی را برایشان ممکن می‌سازد.

دعا و توکل می‌تواند برخورداری از امکاناتی را فراهم سازد که در حالت معمول (که البته حالت غیرطبیعی و به دور از ذات انسان است!) دسترسی به آنها بسیار بعید و غیرممکن می‌نماید؛ امکاناتی هم‌چون برخورداری از حمایت کائنات و دنیای اسرارآمیز غیب.

دعا و توکل درخواست حمایت از تنها نیروی حاکم بر تمام هستی است، نیرویی که هر چند به نام‌های گوناگون خوانده می‌شود، اما یکی بیشتر نیست. انسان با محروم ساختن خود از دعا بزرگ‌ترین و در عین حال طبیعی‌ترین حامی خود را از دست می‌دهد و ارتباط خود را با سرچشمه‌ی قدرت قطع می‌کند.

از دست دادن امکان دعا، از دست دادن یکی از خورشید های اصلی زندگی است. حال آن‌که حیات و ادامه‌ی زندگی همه‌ی موجودات به نور و گرمای خورشید وابسته است. با خورشیدِ دعا، « دانه هایی که خداوند در روح و جان انسان کاشته (نیروها قابلیت ها و کیفیات باطنی) شکوفا شده و می‌رویند. وجود انسان، زنده می‌شود و به حیات الهی، زندگی شاد و پربار می‌شود و بهشت الهی عیان می‌گردد.»(2)

به‌ راستی دعا زنده کننده‌ی افسانه‌ها و پیوند زننده‌ی دنیای رؤیا و واقعیت است، حتی اگر در باور ما نگنجد! دعا قابلیت فراموش شده‌ای است که می‌توان گفت کارآیی آن دربهبود زندگی، هزاران بار بیش از هر توانمندی و تخصص و امکان و ثروتی است.(3)

دعا می‌تواند کیفیت زندگی کنونی ما را از زمین تا آسمان تغییر دهد. اما به واقع چه تعداد از ما به دعا به عنوان یکی از خورشیدهای اصلی زندگی خویش نگاه می‌کنیم؟ خورشیدی که نور آن گستره‌ی زندگی ما را روشنایی می‌بخشد؟ آیا تا به‌حال اندیشیده‌ایم که ممکن است حلقه‌ی گمشده‌ی اتصال ما به پاسخِ بسیاری از دعاهایمان، در نگاه خود ما باشد...؟ از کجا بدانیم نگاه ما به دعا چگونه است؟ و نگاه دعا به ما چگونه...؟

 

پی‌نوشت:

1- اشاره به مقام انسان که وارث و جانشین خداوند بر روی زمین است.

2- جریان هدایت الهی (تعالیم حق) جلد اول

3- امام رضا (ع) فرمود: "دعا (در رفع مشکلات و فراوان شدن روزی) از نیزه‌ی تیز کارگرتر است. (اصول کافی2، ص469، ح6)

 

برگرفته از: نشریه‌ی علم موفقیت، شماره‌ی 15

 

 

سلام دوستان خوبمقلب

با تشکر از تک تک شما  عزیزان و از اینکه با قدمهای سبزتون و نظرات گرمتون حقیر را در ادامه این وبلاگ همراهی می کنید. براتون آرزوی سعادت و شادمانی دارم و همیشه دست به دعا ی خیر برای شما مهربانان هستم. باشد که قبول حق گردد. شما هم منو دعا کنید.

خوشحال می شم نظرات گرمتون رو در مورد دعا و توکل برام بنویسید.مژه