عشق می گوید بیا دریا شویم
در بهار زندگی زیبا شویم

عشق می گوید بیا احساس باش
یک درخت سیب یا گیلاس باش

عشق می گوید بیا یک رنگ باش
از برای غنچه ها دلتنگ باش

عشق می گوید بیا باران شویم
همدمی نیکو بر یاران شویم

عشق می گوید بیا شبنم شویم
صبحدم بر برگ گل مرحم شویم

عشق می گوید بیا پرواز کن
نغمه ای چون بلبلان را ساز کن

عشق می گوید دگر خاموش باش
از برای صحبت من گوش
 باش

     
 

روزی بادخیز و بهاری بود.چشمانم در آسمان بازیگوشی بادبادک‌های زیبا و رنگارنگی را دنبال می‌کرد که بر پشت باد گاه کلّه می‌کردند و گاه سرسره بازی.ریسمان‌هایی که به بدنه‌ی بادباک‌ها متصل بود مانع می‌شد تا وزشی ناگهانی آنها را برباید و به بادبادک‌ها امکان می‌داد تا در مقابل باد سینه‌ای سپر کنند. گه گاه بادباک‌رانها با ضربه‌ای خشک بادبادک‌ها را به ارتفاع مورد نظر باز می‌گرداندند و در مقابل، بادبادک‌ها نیز از خود مقاومت نشان می‌دادند.انگار با زبان بی‌زبانی اعتراض می‌کردند که:"بگذار بروم، چرا رهایم نمی‌کنی؟ می‌خواهم آزاد باشم!"و تا آنجا که می‌شد به سرکشی‌های خود ادامه می‌دادند تا بلندهای آسمان را قدری بیشتر تجربه کنند. طولی نکشید که یکی از بادبادک‌ها موفق شد خود را از اسارت ریسمان برهاند و با حرکتی یکباره و چرخشی مورّب خود را به دستان باد بسپارد.حرکتی که هزاران حرف در آن بود:"بالاخره آزاد شدم و می‌توانم با باد هر جا که بخواهم بروم." رهایی از قید ریسمان، او را در چنگال باد ناموافق رها کرد. بادبادک پرپر می‌کرد که پرواز نمی‌کرد و سرانجام به طرز رقت باری با سر سقوط کرد و آنقدر سینه‌اش به زمین کشیده شد تا اینکه با سر در وسط بوته خاری دریده و متوقف شد. "بالاخره آزاد شدم".آزاد، بله ، اما آزاد تا زخمی و بی‌رمق در خار و خاشاک سقوط کند.
ما انسان‌ها نیز گاهی به همین بادبادک‌ها شبیه می‌شویم. به خصوص در زمان‌هایی که در شرایط ناهنجار زندگی قرار می‌گیریم، تمایل بیشتری برای شکستن محدودیت‌ها و فرار از محدوده‌ها داریم.
اما راه رهایی، گریختن و بند گسستن نیست.
در کنار ناملایمات زندگی،خداوند دستور‌العمل‌ها و راهکارهایی برایمان تعیین نموده تا با دنبال کردن و کمک گرفتن از آنها بتوانیم رشد کنیم،نیرومند و توانمند شویم.
همه‌ی بندها و قیدها محدودیت آفرین نیستند،بلکه در مقابل بادهای نارفیق و ناموافق،موازنه ساز و امنیت بخش زندگی ما می‌شوند.
اما در این میان عده‌ای نیز آن چنان ریسمان قوانین را بر بال‌های خود و دیگران گره می‌زنند که هم خود و هم دیگران را از پرواز کردن محروم می‌سازند.این عده هرگز طعم اوج گرفتن و متعالی شدن را نخواهند چشید.حال آنکه قوانین برای به پرواز در آمدن آمده‌اند و حافظ پَرِ پرواز تواند.خداوند برای هر یک از ما،به فرا خور استعداد و اشتیاق‌مان،فرازی و پروازی مقرر نموده است و قوانین‌اش نیرو بخش و ضامن امنیت تو در تجربه‌ی آسمان است.

برداشت از سایت سفیر آسمان