باغبـــــــــان

2my9pqc.jpg - image uploaded to Picamatic
خداوند در وجود انسان دانه ای کاشت. دانه ای که همه ی اسرار خلقت دران نهفته شده و قدرت و نور خداوند  درآن پنهان است. خداوند متعال ، روح پاک خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است. روح خدا از او  جدا نیست. مانند نور خورشید که از خورشید جدا نیست...
امانتی بود که خداوند به کوه و و جنگل و دریا  ، بر زمین و آسمان عرضه داشت و آنها از عظمت این امانت الهی به لرزه و  وحشت افتادند  و توان پذیرش آن را در خود ندیدند و لاجرم آن را نپذیرفتند. این انسان بود که امانت بزرگ خداوند را پذیرفت و خواهان دریافت آن شد ...
خداوند ، روح خود را در انسان دمید و قلب خود را در انسان نهاد . وجود انسان مانند زمینی است که خداوند ، روح و نور خود را در آن کاشته.
اما این زمین ، این ذهن و دل ، این جان ، حاصلخیزی خود را از دست داده . دانه ای در آن نمی روید. زمین وجود ، پر از علف های هرز ترس ها و تردیدهاست. پر از سنگ های مقاومت و شرطی شدگی است. این زمین ، نامساعد است ، دیگر دانه ای در آن نمی روید. آنقدر آب به آن نرسیده  که مرده یا حداقل نیمه جان است. به کویری مبدل شده ، دانه ای که در زمین است ، دارد می میرد ( هرچند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهی ندارد ) یا حداقل برای ما مرده محسوب می شود ...
دانه باید شکوفا شود تا ماموریت الهی انسان به انجام برسد . اگر دانه شکوفا شود ،  او در انسان ظهور کرده و وصل به خداوند تحقق یافته است .

از تمثیل های  استاد عزیزم ایلیا «میم» رام الله
برداشت از کتاب جریان هدایت الهی -جلد اول

با تشکر از سایت یاسین  www.yaassin.com

/ 34 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوای عشق

باز هم اون همه گل رزی که برای من فرستادی ممنون. مدتی بود که گل رزی از کسی هدیه نگرفته بودم. خدای گلهای زیبا پناهت باشد.

یه محمود دیگه

شرمنده بد نوشتم کدام دانه به خاک رفت که نرست ؟ چرا به دانه آدمیتت این گمان باشد

عروسک خدا

سلام عروسک خدا باز دوستاش رو به خونش دعوت کرده قدم رو چشمش بزار و بیا دیدنش چشم به راهه[گل][قلب]

اریک

You never liked to get The letters that I sent. But now you've got the gist Of what my letters meant. You're reading them again, The ones you didn't burn. You press them to your lips, My pages of concern. I said there'd been a flood. I said there's nothing left. I hoped that you would come. I gave you my address. Your story was so long, The plot was so intense, It took you years to cross The lines of self-defense. The wounded forms appear: The loss, the full extent; And simple kindness here, The solitude of strength. You walk into my room. You stand there at my desk, Begin your letter to The one who's coming next.

بیتا سالک

حرفهای نگفته من کم نیست از دوستان خوبم دعوت می کنم لطفا"به وبلاگ داداش رضا http://viewpoint.blogfa.com/ آمده و مطالب خوب و مهم این وبلاگ را بخوانند. همینطور در قسمت نظرات، کامنتهای من را مورد توجه قرار بدهند. آری، حرفهای نگفته ی من نیز کم نیست. با ما باشید. ممنون از لطف و نظرات همه ی شما خوبان، برای بهترشدن! "بسا درد که باشد به حقیقت درمان" بر مرکب شب تا به سحر دعا کن دعا..... بهر ظفر پیکره ام بسته بخاک ست هنوز بیمار تنم آلوده به خواب ست هنوز وز بهر خدا به دعایی مرا یاری ده در ظلمت شب.... طلوع بیداری ده

یاران

سلام دوست عزیز قدم رنجه کردید به وبگاه من سر زدید[قلب] وبلاگ بسیار زیبایی دارید خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم [دست] من شما را لینک کردم [هورا] در پناه یکی[گل]

صبا(تنهایی ماه)

سلام بر یار همیشگی خوبی؟ احوال نمیگیری؟ بگو حالا نه که خودت احوال میگیری آپتو خوندم مثل همیشه عالی خوشبه حالت چقدر امید داری[ماچ][قلب][ماچ][قلب][گل][قلب][ماچ][دست][خداحافظ]

رضا

ای یوسف زهرا ای کعبه دلها ای هستی عالم ای فدای صدایت جان ما بفدایت محتاج دعایتیم داریم تمنا ای یوسف زهرا پروانه ی شمع رخسار تو هستیم ما طالب دیدار تو هستیم ما بیمار عشق تو هستیم ما محتاج دعای تو هستیم ای یوسف زهرا ...ای یوسف زهرا ..... امشب خواندیم خدایمان با چشمان پر اشکمون با دلی پر از خونمان....... محتاج دعایتیم ای یوسف زهرا .. بگو به عقربه های خورشید که چند روز دیگر آفتاب خواهد شد ..... سبحانک یا لا اله الا انت....الغوث الغوث خلصنا من النار یارب.... [گل]