کوله بار

سلام دوستان خوبمقلب من برگشتمخنثی

امیدوارم که حال همه شما دوستان گلم خوب باشه و روزهایتان در این ایام مبارک و ماه مهمانی خدا به خوشی و سلامتی بگذره.
دلم برای همه شما عزیزان تنگ شده بود و از اینکه این مدت به سراغم امدید و جویای حالم شدید، بسیار سپاسگزارمبغل
سعی می کنم که دیگه به این زودیها غیبت نکنم و با قصه های جدیدم به سراغ یکایک همه شما دوست های خوبم بیام...

دوستان این بار با قصه کوله بار در خدمتتون هستم. کوله بار قصه اون آدمهاییه که در اینجا و آنجا به دنبال خدا می گردند...

 

کوله‌پشتی‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت که دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.
مسافر با خنده‌ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زیر لب گفت: ولی تلخ‌تر آن است که بروی و بی ‌رهاورد برگردی. کاش می‌دانستی آن‌ چه در جست‌وجوی آنی، همین جاست.
مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه می‌داند، پاهایش در گل است. او هیچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام و سفرم را کسی نخواهد دید. جز آن که باید.
مسافر رفت و کوله‌اش سنگین بود.
هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود. به ابتدای جاده رسید. جاده‌ای که روزی از آن آغاز کرده بود.
درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایه‌اش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را می‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در کوله‌ات چه داری، مرا هم مهمان کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری. اما آن روز که می‌رفتی، در کوله‌ات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در کوله‌ات جا برای خدا هست. و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت. دست‌های مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم. و نور دیدن خود، دشوارتر از نور دیدن جاده‌هاست.

 

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاز

سلام [گل] بالاخره اومدید .خیلی خوشحال شدم . در کوله بارتون هم هدیه خوبی برا دوستان آورده اید.[دست]

فتانه و هستی

سلام وبلاگت عاليه اگه مي توني به وبلاگ من هم سر بزن آماده براي تبادل لينک فقط کافي است در قسمت نظر بگي با چه اسمي لينکت کنم ما را هم با دست های ویران لينک کنيد

صیاد کبیر

هر ملك می‌گفت ما را بیش از این الـــفـتی می‌بــود بــــر روی زمـــین تـخم خــدمت بر زمین می‌كاشتیم زان تــعلق ما عـجـب می‌داشـتیم كین تـــعلق چیست بااین خاكمان چون سرشت ما بدست از آسمان الـــف مــا انـوار، با ظلمات چیست چون تـواند نـور با ظلمـات زیســت آدمــــا آن الــــف از بـــوی تــو بـــود زانكـه جسـمت را زمین بـد تار پـود جســـم خـــاكـت را ازینجــا بافــتند نـــور پــاكــت را در ایـنـجا یـافــتـنـد ایـــن كه جان ما ز روحت یافتـست پیش پیش از خاك آن می‌تافتست در زمـــین بـودیـم و غافــل از زمـین غافل از گنجی كه در وی بـد دفین

اصلاح طلب

.........اما آنچه بیشتر موجب تعجب خواهد شد آن است که بدانیم تصادفات هسته ای در ایران اتفاق افتاده است و هرگز مردم از این موضوع مطلع نشده اند. دو حادثهء خطرناک هسته ای در راکتور کوچک پنج مگا واتی تحقیقاتی تهران نتیجهء همان صحبتهایی است که مطلعین امنیت هسته ای در خصوص پنهان کاری گفته اند. سال 2001 حداقل دو میله های استیل دچار صانحه می شود و راکتور از کار میاستد که خوشبختانه این موضوع، هیچ گونه نشت رادیواکتیو در پی نداشت. در سال 2003 دوباره این حادثه اتفاق افتاد که موجب شد مسئولین سازمان اتمی ایران از متخصیصن سازمان بین المللی انرژی هسته ای تقاضای کمک کنند. ..... به [گل][گل][گل]روزم.

آسمان

تا جلوه گر شـــــد از افق روی دل آرای حسن شرمنده شد شمس و قمر از روز زیبای حسن میلاد با سعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن بر همگان مبارک.[گل]

مینو

سلام. طاعاتتون قبول. آپم. خوشحال مي شم تشريف بيارين...

رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسيار زيبا و شيوا و پرمحتوا و آموزنده مثل هميشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/ [گل][گل][گل][گل]

سید امیر حسین مولانا

سلام دوست نازنین [گل] خوش آمدید بسیار عالی بود درود خداوند بر شما باد طاعات و عبادات قبول در این ماه عزیز ما را هم فراموش نکنید التماس دعا [گل]

حاج علی

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال بنام من ديوانه زدند جلسه نقد وبلاگ "چند قدم تا وصال یار" به آدرس : http://akherat.persianblog.ir ضمن اهداء سلام و عرض ارادت فراوان قبولی طاعات و عبادات شما را از درگاه احدیت مسئلت دارم بدینوسیله باطلاع میرساند ، در ادامه برگزاری جلسات نقد وبلاگ در فرهنگسرای دانشجو ، جلسه نقد وبلاگ "چند قدم تا وصال یار" در تاریخ هفتم مهر ماه سال 87 مصادف با روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان ، (همراه با برگزاری نماز جماعت و صرف افطار) ، برگزار می گردد . حضور شما را ارج نهاده و پذیرای نظرات و ارشادات شما خواهم بود . آدرس : یوسف اباد – پارک شفق – فرهنگسرای دانشجو – سرای کتاب واقع در خیابان سید جمال الدین اسد آبادی – خیابان 21 در صورت امکان ، سایر دوستان وبلاگ نویس را نیز مطلع فرمائید

یاسین

سلام خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم... منو تو این شبای قدری... دعا کنید... تسلیت هم میگم.. یاعلی مدد [گل]