کودک مادر

انسانتصویری از خداست

پدر و مادر ، تصویر بهتری از خدا

و مادر ....

 آیات قرآن که در مورد حق شناسى از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسى مشترک پدر ومادر را بیان مى‏کند وقسم دیگر، آیاتى است که مخصوص حق شناسى مادر است. خداوند یکتا در قرآن کریم فرموده:

(اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ) (1)

 

"اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى."  و در جایی دیگر مى‏فرماید:

ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نکند: (و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ) (2)

و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم.  (وقَضى ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا (3) . (انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ) (4)  شکرگزار من و پدر و مادرت باش.

 قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصى بیان مى‏کند فقط براى بیان وظیفه است،

(وعلى المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)

خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.

اما با همه این تجلیل‏هاى مشترک، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر و مادر یاد کند، از زحمت مادر سخن مى‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که مى‏فرماید:
(و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)

زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، که: دوران باردارى، زایمان، و دوران شیرخوارگى براى مادر دشوار است. و همه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر مى‏کند.
منبع:جوادى آملى ، عبدالله، زن در آینه جلال و جمال، ص 177

و اما  استاد ایلیای بزرگ در تمثیل زیبا ی «کودک مادر» اینچنین بیان فرموده اند: (جریان هدایت الهی-صفحه۶)

 مادری بود کودکی داشت. کودک، معشوق مادر و خود عاشق او. آغوش مادر برای کودک، بهشت حقیقی بود. بی نیازی و عشق محض. روزی مادر دست  به امتحانی بزرگ زد. « کودک از مادر جدا شد » . در این تنهایی  و دوری از مادر مهربان ، کودک با مسائل و سختی های بی شماری مواجه شد. بیمار شد.  ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اضطراب ، افسردگی ، ضعف و ناتوانی ، ترس و یاس ، وجودش را در برگرفت. این چشم ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند  پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند . گوش ها دیگر صدای مادر را نمی شنیدند   پس توان درست شنیدن را از دست دادند . این قلب از شدت بی غذایی ، انگار هلاک شده بود .   غذای قلب کودک ، محبت و نوازش های مادر بود ...

ده ها مشکل و بیماری ، وجود کودک و زندگی اورا احاطه کردند . وحشت تاریکی ، آنجا که دیگر نور ماه نبود ، او را مضطرب و هراسان کرده بود . حالا دیگر زندگیش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود .

کودک با هزار مساله و ناراحتی گریبانگیر است اما فراموش نکنید که ریشه و علت اصلی همه ی این ناراحتی ها و همه ی این دردها  «دوری و جدایی » از مادر است ...
انسان دارای مشکلات متعدد و گوناگونی است اما ریشه ی این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است.
حالا مادر بر امتحانات کودک می افزاید، کودک ادعای عشق به مادر را  داشت . ادعا می کرد که فقط و فقط او را می خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست . اکنون و دور از مادر است . اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند  و هر لحظه به او نزدیک شود ، ادعای عشق او حقیقت داشته  و الا ....

بنابراین مادر مهربان ، دونفر را برای امتحان کودک محبوبش به نزد او فرستاد . یکی  روح خدا   و دیگری شیطان. دو طبیب، که درمان یکی شفا می بخشد ، وصل می کند و باز می گرداند و طبابت دیگری هلاک و نابود و دور و دورتر می نماید. این یکی نامش شیطان است.

شیطان شروع به طبابت می کند ، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می کند.

بیچاره کودک، اعتماد می کند و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می دهد. ماموریت این پزشک دروغین اینست که تمام سعی و کوشش و حیله های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر.  او می خواهد هر طور که  شده مادر را که تنها هدف زندگی کودک است ، از یاد او ببرد.  حتی اگر شده به انکارش بپردازد . قصدش اینست به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد.  پس می پرسد: ای دشمن اصلی من که با جانت نزد خداوند قسم خورده ام ، ای منفورترین موجودات در نزد من ، بگو ببینم مشکلت و بیماریت چیست ؟ ...

پس شروع به نوشتن نسخه هلاک کننده خود می کند.  می گوید برای آنکه این کودک سالم شود باید   «مادر را ازیادش ببرد».  او نباید رنج تنهایی و درد دوری از مادر را حس کند.  پس « مشغولش  کنید » . ده ها بازی و اسباب بازی تجویز می کند.

شیطان می گوید : این انسان را با هر وسیله ای و هر طوری که شده ، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کند.

بازی ها شروع می شود. بازی های عاطفی ، رقابتی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، فردی و جمعی . دامهای جنس مخالف ، درس و دانشگاه و تلویزیون ، همسر و فرزند  ، مواد مخدر ، الکل  ، همرنگ شدن با جماعت  ، مد روز ، رفیق نا رفیق ، جنگ و خشونت ، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی های نابود کننده.

اما با وجود همه ی این بازی ها و اسباب بازی ها، شاید کودک ظاهرا مادر را فراموش کند ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورتر می گردد و این درد روح و جان بر زندگی کودک سایه می اندازد. زندگی ، سرد  و بی روح می شود. نه آبی ، نه سبز ، نه سفید ، بلکه زندگی به رنگ خاکستری ، مانند خاکستر می شود ...

شاید گاهی لبخندی ، بر لبان کودک دیده شود، اما این لبخندی مرده است. لبخندی که از ناله و فغان او غم انگیزتر است.

این نوع درمان ، کودک را روز به روز بیمارتر و رنجورتر می کند . او کم کم به لاشه ای متحرک مبدل و وجودش به گوری بدل می شود. بوی تعفن در جای جای زندگیش به مشام می رسد ....

اشتهای کودک نامتعادل شده ، اضطراب در وجودش ریشه دوانده ، بدنش ضعیف شده ، چشمش کم سو  و وجودش بی تحرک. می گوید : ببریدش پیش دکتر تغذیه  ، روان پزشک ،  نه  ، درمانش این است که ورزش کند ، نه ، این بچه تاازدواج نکند بچه خوبی نمی شود ، اگر به اندازه ی کافی پول داشتی خوشبخت می شدی و همه ی مسائلت حل می شد...

و البته ده ها درمان دیگر. اینها داروهای مشابه است. اگر داروخانه داروی مورد نظر شما را نداشته باشد ،  ممکن است طبیب مشابهش را تجویز کند...

حالا به سراغ طبیب الهی می رویم. روح خدا . روح الهی. ببینیم او چه می گوید؟ کلام او کلام خدا و نظرش  نظر خالق متعال است.

او می فرماید : " از آنجا که ریشه ی همه ی این مسائل و مشکلات یکی است ، درمان هم یکی است و نه چند تا " . درمان ساده است . از آنجا که همه ی بیماری ها و ناراحتی ها ازجدایی و دوری سرچشمه می کیرد " پس باید این کودک به مادرش نزدیک  و سر انجام به او وصل شود " .

کودک اگر درد و رنج  تنهاییش را فراموش کند دیگر به سوی مادر نمی رود . اگر در وجود مادرش تردید کند  دیگر به جستجویش نمی پردازد...

روح خدا به جای این همه تجویزات متعارض و متناقض که نتیجه ای جز هلاک کردن ندارد ، فقط یک توصیه دارد و آن اینست :« بازگرد ».

هرچه بیشتر به او توجه کنی ، نزدیکتر شده ای. «عشقت را نسبت به مادر آشکار کن ، تا مادر ، خود به سوی تو آید».

صدو بیست و چهار هزار پیامبر آمدند  تا این را بگویند . در نسخه ی طبیب حقیقی ، آدرس خانه ی مادر هم  وجود دارد. این آدرس همان مسیر هدایت الهی ( تعالیم الهی ) است . همان تعالیم مقدس حق...

وقتی هدایت کننده روح خدا باشد ، وقتی راهنما ، انبیاء و اولیاء الهی باشند  ، سر انجام ، این فصل به وصل و این دوری به نزدیکی مبدل می شود ...

 حالا کودک به خانه ی مادر ، به آغوش او بازگشت. آیا دیگر مسئله ای وجود دارد ؟ آیا در کنار مادر، دیگر به چیزی نیاز دارد ؟ آن همه اضطراب و رنج و ناراحتی کجا رفت ؟ آن همه آرزو ها و هوس ها کجاست؟ اینجا بهشت است. اصل بهشت است.  بودن با مادر یعنی آرامش محض. ، یعنی سرور لایتناهی، آن همان رهایی است . اینجا  همه ی خوبی ها و شادی ها خود به خود است. نیازی نیست که برای ایجاد آنها تلاش کنی  و یا سعی در آشکار کردنشان نمایی. وجود مادر سرچشمه ی  همه ی خوبی ها و لذت هاست. پس  بهشت حقیقی را دریابید که جز نزدیکی به خداوند و وصل به او نیست.

View Full Size Image

/ 25 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدد

سلام خسته نباشید دست شما درد نکنه خودش مددی کنه تا بتونیم همیشه در کنارش باشیم و از می خواهیم با ما از این امتحانات نکنه که ما تاقت نداریم حتی یک دم دوریش را تحمل کنیم یاعلی

مدد

سلام زحمت کشیدید ولی جواب سوال من را ندادید منتظرم یاعلی

عبدالرضا

ممنونم به من سرزدی و ممنونم به من سرزدی وآینه داری کردی آدرسم را درس کردم و.ب قشنگی داری باز م سر بزن ونظر بده خوش وکامیاب باشی ا

پیاله ( حضور والا )

سلااااااااااااااااام عزیـــــــــــــــزم, چطــــــــــوری ؟ [بغل][ماچ][قلب][خجالت] حسابی شرمنده ات شدم راستش مریض بودم و یه مریضئ کوچولو و خوشگل مامانی [قهقهه] مهمانم بود [چشمک] البته این اولین باره که از این مهمانهای یپا صاحب خونه [خنده] نصیبم شده [ماچ] جا خوش کرده حسابی [قهقهه] بهرحال مهمان حبیب خداست [لبخند] خب حالا من باید چکار کنم که از شرمندگئ شما در بیام؟؟؟ [سوال][خجالت][ماچ][گل][گل][گل] راستی هر دوتا آپت رو خوندم و مثل همیشه توپ [لبخند][گل] زنده باشی و همچنان در حضور [قلب][گل][گل]

دنیا

سلام[گل][گل][گل][گل][گل][لبخند][لبخند] ممنونم که به وبم سر زدی[گل] وب بسار جالبی داری [دست][دست][دست] خوشحال میشم بازم به من سر بزنی[گل][گل]

عیدالرضا

ممنونم دردرنگخونم کمی درنگ کردی به درنگستا ن سری بزن .یادگار بذار